برای دوست بی ریا و عزیزم جناب استاد حسین فیض آبادی تعلیق نویس معاصر
با نام و یاد خداوند بزرگ
"جمالت خط ریحانی و زلفت رقعه ی جنت
شکنج تاب گیسویت چو تعلیق گنابادی"
«سخندری»
آن پاک مرد عزیز الوجود، نیکو سرشت سر به سجود، مهرورز و رفیق و شفیق، خالق رسم الخط تعلیق. صاحب انفاس قدسی و خط، مشرف بر حرف و الفاظ و نقط. نویسای خلاق و اسوه ی اخلاق. عزیز و محب یگانه، خوشنویس نیک نام زمانه. شکسته نویس برجسته، انسان وزین و وارسته. صاحب جمیع فضائل خدادادی، جناب استاد حسین فیض آبادی. مردی به غایت پاک و خالص و خوش نویسی توانا و شاخص. سال هاست که نام مبارک او زینت افزای مجالس و محافل است و مهر پاک وی نشسته بر دل. او حسین است و از محبان عالی جناب استاد عباس اخوین حفظه الله. نخست نستعلیق را به شیوایی و زیبایی نگاشت و در شکسته گل کاشت. اولین بار نام وی را از دوستان خون گرم ماه شهری شنیدم و مهر او را به جان خریدم، مشتاقانه در انتظار دیدار روی ماه اش نشستم و ره نومیدی به خویش بر بستم. سالیانی درد فراق کشیدم و زهر هجر چشیدم تا عاقبت او را در کنگره ی تعلیق خواجه اختیار منشی دیدم. وقتی به عشق تعلیق و شوق حضور از ایذه ی بختیاری تا ملک خراسان و محل کنگره رسیدم دست از پای نشناخته و دل در باخته بودم که حضرت سعدی می فرماید: "دستم نداد قوت رفتن به پیش یار / چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم". آن روز دوست با معرفت مان جناب استاد امین سلطان خواه؛ به انتظار مانده بود و مرا هوای دوستان در سر آن گونه که قمریان و هزار در بوستان. لحظه ی دیدار یاران ناب فرا رسید و من بی قرار و شوریده و بی تاب. وقتی به کارگاه تعلیق رسیدم ستاره گانی پر فروغ و درخشان در انجمن دیدم. در صدر محفل و مجلس چهره ای تاب ناک بود که روح و روان مرا می ربود و او حسین فیض آبادی بود. از آن جایی که این مجنون ایلیاتی همیشه ردای بختیاری را به افتخار بر تن است، فلذا انگشت نمای هر انجمن است. با ورود این ژولیده ی شوریده و مشتاق به کلاس درس و کارگاه خط ترسل، یک باره استاد با همان لحن و لطافت و متانت، مرا خوش آمد گفت و به کنار خویش خواند. با این که در گوشه و کنجی نشسته و دل و جان ام بر سخنان پر بار او بسته بود لیک بنده را به اصرار در جوار خویش بر صدر نشاند و از سر اخلاص و تواضع فرمود: "ادامه ی کار و نگارش خط تعلیق با اسکندری است" هر چند این بنده شاگرد بر اساس شرم ذاتی و رسم ایلیاتی عذر تقصیر خواست اما در نهایت، اراده ی دوستان به غایت مهربان مرا تسلیم نمود تا قلم به ترسل رانم و این ابیات از رساله ی خط سخندری به مدح حضرت خواجه اختیار منشی گنابادی خوانم؛ "تا که فلک بوده و این کردگار / چون تو نیاورد خداوندگار / تا که دهد نظم و نظامی چنین / بر خط تعلیق وزین و ثمین". آن جا بود که بیش از پیش به عظمت وجود نازنین حسین خان فیض آبادی مرد با کر و فر و عزیز دردانه ی هنر پی بردم و دل و جان به او سپردم. استاد حسین منشاء و منبع فیض است و آبادگر خوش نویسی و تعلیق. همان تعلیقی که مرا سر به کوه و بیابان داده است و مدام می گویم؛ "خط تعلیق و شکست ی های من / بسته دل را بسته اینک پای من / یک نفر از لر تبار و بختیار / کرده صفحه مشق خواجه اختیار / می نویسد شرح حال و دفتری / آن سخندر بیک و این اسکندری".
اما بی تعارف باید گفت که؛ استاد فیض آبادی ودیعه ی خداوند است به دوست داران او که در مسیر معرفت و هنر حاصل شد و با وجود او تعلیق و ترسل کامل و اکنون با افتخار می سرایم، می گویم و می نویسم؛
"تعلیق زلف و تاب ترسل بهانه شد
تا از میان آن همه ناز تو را کشم"
با احترام بسیار
غفور اسکندری سبزی
سخندری بختیاری
۱۳۹۹ فروردین ۲۸