عناوین و القاب در بختیاری و جامعه ی لر تباران
بخش اول؛
عناوین و القاب در قوم کهن بختیاری و جامعه ی بزرگ لرتباران؛
غفور اسکندری سخندری
آذر ۱۳۹۱ ایذه
پیرامون عناوین و القاب رایج همیشه بحث و گفتوگو پیش می آید که گاهیی به مشاجره و مجادله کشیده میشود و در این خصوص نه تنها نتیجهی مطلوبی حاصل نمی شود، بل کدورت هایی نیز پیش می آید و رویکرد مناسبی هم ندارد. لذا مطلب مذکور را بنا به ضرورت آن، خاصّه در قوم کهن بختیاری و جامعه ی بزرگ لُرتباران، کمی بسط داده و امید می رود که صاحب نظران بتوانند با در نظرگرفتن شاخص ها و توان مندی های موجود، این ارزش را حفظ و نگهداری کنند. در قوم بختیاری عناوین و القاب بسیار رایج است و تا حدودی این مهم در جامعه ی لرتباران نیز حائز دارد. بختیاری ها به این موضوع بسیار علاقه مند بوده و در همه ی دوره ها به اشکال مختلف از القاب استفاده کرده اند. بنابر این میتوان عناوین و القاب را در رده های؛ کشوری، لشکری، علمی، هنری و ورزشی دسته بندی کرد. موضوع ذکر شده بر گرفته از مسائلی هست که در اجتماع با آن مواجه ایم و تا حدودی مایل ام که القاب کاربردی تر شده تا این مبحث سودمند واقع شود و خواننده یا مخاطبان نیز در کوتاه ترین زمان، آن چه میخواهند به دست آورند. به نظر میرسد که باید مباحث را به صورت پرسشی مطرح نمود تا معلوم شود که آیا دغدغهی بنده است یا مشغلهی ذهنی دیگران؟ به هر روی میتوان موضوع را مورد تبادل آرا قرار داد تا حین گسترش آن، به نتایج خوبی نیز دست یابیم.
عناوین از لحاظ ریشهای و تاریخی به اندازه ی زندگانی بشر قدمت دارد و در ادوار مختلف کاربرد داشته است. مقام ها در همهی دنیا تعریف خاص خود را دارند و در کشور ما رهبری بالا ترین و سپس رییس جمهور، نخست وزیر، وزرا، استانداران، فرمانداران، بخشداران بوده و عناوین لشکری نیز متشکل از سربازان، افسران رده بالا و عالی رتبه، سرداران و امیران است.
در گذشته برای افراد علمی و آنانی که از علوم طبی آگاه یی داشتند از عناوینی چون؛ ملا، طبیب و حکیم استفاده می شد که امروزه شکل وسیع تری به خود گرفته و برخی این عناوین عبارت اند از آموزگار، معلم، دبیر، مهندس، دکتر، پرفسور، دانشمند، علامه، فیلسوف و نخبه. برای هنرمندان از القابی چون؛ استاد، میرزا، میر، کاتب، خان و آ استفاده میشد. گاه به یک عنوانی خاص چون؛ کمال الملک، عمادالملک، عمادالکتاب، سراج الکتاب، معین الکتاب، صراط السطور، مدادالخطوط، قبلة الکتاب، درویش، شیخ، مولانا و لقب می یافتند.
برای ورزش کاران عناوینی چون؛ پهلوان، یل، قهرمان، مرشد، دستان، عیار، پیل، گَو، دلاور و... به کار برده می شد.
همچنین در برخی موارد که گاه به صورت مشترک نیز می آمد از القابی چون؛ امیر، میر، اتابک، بک، بیک، بیگ، ایلبیگ، ایلخان، کی، خان، خواجه، کاک، کاکه، کاید، قاید، کیخا، شیخ، شیر، ملا و سردار استفاده می شد.
بعضی مواقع هم به سبب تقدس و احترام برای افرادی که به زیارت اماکن متبرکه مشرف می شدند عناوینی نظیر؛ مش، مشهدی، کل، کربلایی، حج و حاجی به کار می رفت.
برای زنان نیز القابی همچون؛ بانو، خانم، بی بی، بیگم، مشهدیه، کربلایی، حاجیه و گاه عنوان آغا قبل یا بعد از نام زن می آمد و برای آقایان از آقا بعد از نام یا قبل از آن استفاده می شد.
به هر حال در گذشته عناوین دسته های مختلف داشته که به چند شکل به دست می آمد؛ یا از طریق صاحب نظرانی که در فن و هنری شاخص بوده اند به افراد اعطا می شد مثال؛ مشفق ضرغام بختیاری حاکم اصفهان دارای طبعی روان و موزون در سرایش شعر بود و وقتی دستخطِ استاد نصرالله معین را دید به صورت بداهه این شعر را سرود و او را ملقب نمود؛ "خطی که چو خط میر آید به حساب / از نستِعلیق و نسخ و ثلث کمیاب / گر خواست کسی کاتب آن را گویم / ای اهل قلم هست معین الکتاب". یا از سوی حاکمان و دولتمردان با توجه به شایستگی، شجاعت، مردمداری، سخاوت و میهمان نوازی به کسانی که لیاقت داشتند لقب اعطا می شد. گاهیی به دلیل محبوبیت و مشروعیت مردمی و اعتماد آنان، فرد ملقب می شد. اگر امروزه بخواهیم برای عناوین و نوع به کار گیری آن نمونه بیاوریم می توان به ائمه ی جمعه، فرمانداران و بخشداران اشاره کرد که از سوی حکومت و دولت منصوب میشوند. همچنین نوع دوم آن نماینده های مجالس و شوراهای شهر و روستا هستند که از جانب مردم منتخب و برگزیده می شوند سپس به تأیید حاکمان نیز می رسند و به همین سبب شایسته و زیبنده ی این القاب نیز هستند. در برخی مناسبت ها، محافل و مجالس برای افراد عنوان آ، یا خان به کار برده می شود که بیشتر جنبه ی احترامی دارد لذا نباید به دیگران بر بخورد که چرا از آن استفاده می شود. دوست عزیزم آ کوروش کیانی که خود سزاوار این لقب است می گوید؛ "آ شدن در اصل انسان بودن است / افتخاری نو به ایل افزودن است."
ادامه دارد؛
بخش دوم؛
عناوین و القاب در قوم کهن بختیاری و جامعه ی بزرگ لرتباران؛
غفور اسکندری سخندری
آذر ۱۳۹۱ ایذه
این عناوین بخشی از فرهنگ و میراث معنوی ما هست و برای این که سندی بر این نوشته ی خود بیاورم یادآوری می کنم که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه خطاب به مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی فرمودند: آ سید علی. یا برخی بزرگان دینی کشورمان برای مخاطب قرار دادن افراد از این عناوین به کار می برند و در جایی هم نیامده که به انسان احترام گذاشته نشود. هنوز هم بین علما و روحانیون معظم از این القاب برای احترام به اهل فضل و معرفت استفاده می شود.
نکته این جاست که برخی عناوین با خود فرد صاحب نام تمام می شود و به ورثه ی او انتقال نمی یابد زیرا شایسته بودن فرد مذکور در به دست آوردن عنوان کاملاً محرز بوده و نقشی اساسی در احراز آن داشته است. مثلاً بعد از یک قهرمان ورزشی، یا یک پهلوان نامی یا یک دانشمند و هنرور صاحب نام ، عنوان وی به فرزندان او منتقل نمی شود ولی در نوع عام به صورت موروثی به بعدی ها می رسد و گاه به شکل وراثتی در خانواده می ماند حتا اگر بازمانده گان لیاقت آن را نداشته باشند. البته در برخی مناطق به دلیل ساختار ایلی و حفظ انسجام طایفه یی این کار ارزنده صورت می گرفت و بعضاً در مواردی هم کارساز و مثبت بوده است.
گاه مرسوم و معمول بوده که وقتی فرد از بین می رفت افراد ریش سفید به سراغ برادران، عمو یا عمو زاده های او می رفتند تا ردای کدخدایی و کلانتری را بر بالای او بیندازند. از این رو به نظر می رسید که نمی خواستند این وحدت ایلی و طایفه یی به هم بریزد و یا دچار خلل شود. در شرایطی که فرد متوفا فرزند پسر نداشت این عنوان به دختر و یا زن با لیاقتی از خانواده ی او سپرده می شد و در بختیاری و لرتباران نمونه ی آن وجود دارد. ضمن این که امروز بایستی به رسوم، آداب و آیین نیک گذشته گان حرمت بسیار قائل شویم و برای حفظ ارزش های معنوی آن بکوشیم، بسیار هم علاقه دارم تا بازبینی و باز نگری صورت بگیرد تا این ارزش ها همچنان تداوم یابند. به عنوان مثال؛ یاد بود ها و بزرگداشت ها و گرد همآیی های متعدد می تواند برای همیشه نام افراد لایق و بزرگ تاریخی را زنده نگاه دارد. اما از طرفی هم نباید داشته های گذشته بعضی افراد را غره کند و خود دنبال کسب افتخار نباشند به قول سعدی: گیرم پدر تو بود فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل و اگر خانواده یی در دوره و روزگاری دارای مقبولیت خاص و عام بوده است، تنها به این نام و نشان تکیه نکند و باید از داشته هایی که خداوند به ما ارزانی کرده استفاده نموده تا دچار صدمه و آسیب نشویم، تلاش مضاعف نماییم تا باعث مانایی و حفظ نام گذشته گان خود شویم و هر که در این گذار و گذر به نبوغ ذاتی ی خویش متکی باشد فردی می تواند برای جامعه ی خواهد مفید باشد که فخر افرینی کند و این مهم سختی و مشقت دارد چرا که: "ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست" و کسانی که تنها به نام خانواده اتکا داشته باشند زیان خواهند دید و در عرصه های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حتا اجتماعی آسیب جدی می بینند.
بنابراین اگر فرزند یک خانواده ی مطرح و شاخص بخواهد نام و نشانی در جامعه داشته باشد باید به قابلیت های فردی خود ایمان و باور داشته و بکوشد تا بر افتخارات اش افزون سازد. در همین راستا فرهنگ غنی ایرانی و ادب و هنر پارسییِ ما آموزه های فراوانی دارد و اوج این پندها و اندرزها در اشعار حکیمانه ی فرزانه گان بزرگ آمده است و شاید این شعر پرمغز را بارها شنیده باشیم که: "فریدون فرخ فرشته نبود / ز مشک و ز عنبر سرشته نبود / ز داد و دهش یافت این نیکویی / تو داد و دهش کن فریدون تویی".
به هر حال بد نیست تا مطلب مذکور مورد نقد وبررسی قرار بگیرد و دوستان و عزیزان صاحب نظر در این باره بحث و گفتوگو نمایند تا راه کارهای مناسبی را بیابیم و به عمل در آوریم. بنابراین با احترام به پیشینیان و ارج نهادن به آنان، تلاش امروزی ها را نیز جدی بگیریم چرا که هر کدام در عرصه یی توفیقی داشته و از همان سلسله است. لذا میطلبد که کارشناسان در این زمینه همت کنند تا نظرها پختهتر شده و برگهای زرین دیگری بر این مصحف افزون شود و به این ترتیب دوره های تاریخی کامل تر گشته و صفحات آن در قلب و جان مردم برای همیشه زنده بماند. آن چه در پایان این مکتوبه بایستی اضافه کنم این هست که یادآور شوم رسوم نیکو و آیین های پسندیده ی طایفه ای و ایلی برای همیشه برقرار و بر دوام بماند تا به نسل های بعدی گره داده شود؛ اما به قول حافظ: "خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی / تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن".
غفور اسکندری سخندری
آذر ۱۳۹۱ ایذه