به احترام آقا محمد کاظم واله اصفهانی تعلیق نویس بزرگ تاریخ
به احترام آقا محمد کاظم واله اصفهانی تعلیق نویس بزرگ تاریخ؛
در هزار و سه صد و ده نه و هشت
به، چه نیکو ساعتی بر ما گذشت
فصل نو، روزِ طبیعت روز پاک
وقت خوش کامی و می افشان تاک
قرة العین من و نور بصر
سویم آمد با تبسم کای پدر
سیزده چون مردمان بیرون شویم
هم چو آهو بر سر کوهی دویم
گفتم ای جان پدر یک نکته دان
بعد از آن حرف و حدیثی بر مخوان
گفت: جانا چون تو میهمان منی
لب فرو بندم که تو، روح تنی
هان! بر گو تا چه داری انتظار
هرچه گویی آن کنم زین نوبهار
گفتمش *من واله ام* دانی دلیل
گفت: دانم نکته هایی زین قبیل
من همی خواهم ز گل ها لاله ای
تا بچرخم گرد او چون واله ای
اسب ره واری بیاور ای پسر
*تخت فولادم* همی دارم به سر
پور گفتا ای به چشم و بس، زهی
وز پی یِ او روح و جانم شد رهی
تخت پولاد است آن جان جهان
خود مفصل تر از این مجمل بخوان
مختصر گویم کنون ای دوستان
چون هَزاری پر زدم در بُوستان
واله گشتم، عاشق روی حبیب
من یکی بیمار و او بودی طبیب
خط تعلیقش چو روی نو عروس
داده بر سرو و سمن، بر گونه بوس
دل همی رفت و گره خورد و ببست
سبزه ای از آن خط رُخسار مست
جان گرفتار خطوط ناب او
دل اسیری در کمند تاب او
من زبانم قاصر از آن مرد حق
بی نظیر و پر فروغ و مستحق
گفتمش تا رازِ تعلیق ام دهد
ره نماید، جمله توفیق ام دهد
گفت *واله:* رو، برستی از رسن
با تو دارم حرف ها و هم سخن
گشته ام واله تر از او واله ای
تا شکوفه بر دهم از لاله ای
ای خداوند علیم و بس بزرگ
مقتدر، ای روح والا و سترگ
دست ما را بر گرفتی از ازل
ورد ما کردی تو ابیات و غزل
با سخندر نکته ای تعمیق گو
رمز و رازی از خط تعلیق گو
چون تو دانی نزد *خواجه اختیار*
مر چه ها دارد چه باشد اعتبار
سائلی بر درگه و درگاه او
جان و دل دارد فدای راه او
بیک دور افتاده ی اسکندری
خط تعلیقش کند احیاگری.
غفور اسکندری سخندری
13 فروردین 1398 اصفهان
*تخت فولاد اصفهان.
*واله، محمدکاظم، واله اصفهانی، تعلیق نویس بزرگ
*خواجه اختیار منشی گنابادی، تعلیق نویس بزرگ تاریخ