میرصیاد خدامراد اسکندری
بسم الله الرحمن الرحیم
"انا لله و انا الیه راجعون"
"بُنگ اِیا بُنگ تفنگ کُه کِرده بَنگی
میرصیاد "خدامراد" زیدهِ پلنگی
پازنِ "سوُزین" بگین رو مُر بِنِه او
میرصیاد"خدامُراد" دی رهدِه وُر خو"
دریغ دریغ که میر صیادی کهنه کار و دانا و نیک مردی صادق و مهربان از دلیرمردان دیارمان کوچ کرد و چشم بر این دنیای فانی بَست و رخ در نقاب تاریک خاک کشید.
دردا و حسرتا که کهنه صیادی از میان ما رفت.
مردی که مهربانی و صداقت و میهمان نوازی اش به صلابت کوههای استوار "سبزی" بود.
دردا و حسرتا؛
انسانی از دست دادیم که اُسوهی غیرت و برادری بود.
مردی که مدام تبسم بر لب داشت و همیشه با آغوشی باز پذیرای رَهگذران خسته از راه بود.
آری؛ امروز میرصیاد خدامراد اسکندری سبزی با دنیایی از خاطرات تلخ و شیرین به سوی یگانه معبود خود شتافت.
بی شک نام و یاد او برای همیشه در ذهن و جان دودمان سخندری زنده است و صدا و غرش و طنین تفنگش در کوههای سر به فلک کشیده سبزی و سراب سبزی برای همیشه خواهد ماند.
حق این بود تا در کنار برادران عزیزم معظمین اسکندری، نادری، محمودی و خانواده ی بزرگ لجمیر و اورک باشم و انجام وظیفه کنم اما بنا به شرایط خاص خود نتوانستم که در میان عزیزان حضور یابم
از خداوند بزرگ می خواهم تا روح این انسان نجیب و شایسته را با ارواح اولیاءالله محشور بدارد آمین.
در پایان لازم می دانم که به عنوان فرزند کوچک دودمان بزرگ اورک و لجمیر از شما برادران و خواهران بخواهم تا وحدت و صمیمیت خودتان را در تمام شرایط و دوره ها حفظ کنید و قدر این نعمت بزرگ خداوندی را بدانید.
روح عموی عزیزم میرصیاد خدامراد اسکندری سبزی شاد
بالنبی وآله الامجاد.
با احترام
غفور اسکندری سخندری
۲۷ خرداد ۱۴۰۰ خورشیدی