به نام حق

خط تو تعلیق جان و دل کند
کار دیده بهر دل مشکل کند


دیده را در یادِ تاب موی یار
از دل و از یاد دل غافل کند 

در مسیر حرف عین از عاشقی
شرم یار  از قافیه  کامل کند 

نای نی را قوس برگردان یا 
نقش یاری شد که بر محمل کند

با جنونی نام مجنون را به لوح
می کشاند تا مگر عاقل کند 

پیچ در پیچِ  هزاران واژه را
نقش لوحی بهر این محفل کند

بداهه 
در وصف زیبایی های آثار استاد اسکندری