زنده نام حاج خدارحم مرادی روستا زادهی بزرگ منش و کلانتر مرد بختیاری
زنده نام حاج خدارحم مرادی روستا زادهی نجیب و کلانتر مرد بختیاری
"جز یک نسب به خود بسته چیستم / من آن چنان که آل علی هست نیستم / اما علی مرا از در مران که من / تا چشم داشتم به حسینت گریستم"
یکی از کمال یافتهگان و پرورش دیدهی مکتب اهل بیت علیه الصلوه والسلام شادروان حاج خدارحم مرادی است که همواره خود را خادم خاندان پاک عصمت و طهارت و هم چنین خدمتگزار خلق میدانست و هیچ گاه در زندگی مادی و در ایام عمر یا عزت خویش اسیر زر زو نشد. او در اوج قدرت و دارایی از یاد خدا غافل نبود و پیوسته در خاطرش بود که؛ "به درویشان نظر کردند ومناعی بزرگی نیست / سلیمان با همه حشمت نظرها بود با مورش" و محبت انسان در سیمای پر نور زنده نام آخدارحم مرادی موج می زد و چشمان ناظران را جلا می بخشید چرا که معنویت در وجود مهربان و نازنین او هویدا بود و آثار نمازهای شبانه و ورد دعای سحری او با یگانه معبود خود و تمسک جستن به قرآن کریم و انبیاء مرسلین علیها السلام در چهره ی معصوم و نجیب آن روستا زاده ی بزرگ منش و کلانتر مرد بختیاری پیدا و روشن تر از خورشید عالم تاب بود. مردی که داستان زندگی پر فراز و فرودش زبانزد خاص و عام است. هم او که از دهدز تا خرمشهر برای همگان نامی آشنا و شناخته شده ای دارد و او که در روزگاری نه چندان دور با دلی پر امید و دستانی مملو از عشق ترک دیار نمود تا برای قوم و قبیله اش افتخاری بزرگ بیافریند. مرحوم آخدارحم مرادی انسانی شریف و نجیب بود که عمرش برای همه مفید و سودمند و مرگش سخت جانکاه و جانگداز.
در سالیانی که از طرفی جوانی و ثروت از سوی دیگر نیز شرایط مالی خوب که میتوانست به گونه ای دیگر باشد اندکی تعلقی بر آن چه که نمی ماند نداشت و تنها بنده خدا بود و غلام شاه جهان شاید برخی به یاد داشته باشند آنگاه که مردم ایذه سیل زده و زندگی آنان مختل شده بود. مرحوم حاج خدارحم مرادی از خرمشهر به یاری همتباران خود شتافت و هر چه داشت در کفه ی اخلاص نهاد و از هیچ کمکی دریغ نکرد. در همه ی عرصه ها پیشگام بود و به گونه ای که می توان از وی الگو گرفت.
در روزگاری که کل منطقه به آب خنک و گوارا نیاز داشت اقدام به راه اندازی کارخانهی یخسازی کرد تا تشنهگان و به ویژه برزگران خسته از داس و دِرو را آبی زلال و سرد بنوشاند. در جهت اشتغال سهم عمده ای ایفا کرد و بسیاری را در همان کارخانه و نیز کارخانه ی ملامین سازی مشغول نمود. او هیچ گاه نا امید نشد و پیوسته در جهت رضای خدا و خلق خدا گام های استواری بر می داشت. از دیگر اقدام مرحوم حاج خدارحم مرادی می توان به حسینیه اعظم ایذه اشاره نمود که پناهگاهی برای علاقه مندان و ارادت مندان به سید و سرور سالار شهیدان دشت کربلا حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام است که مایه ی خیر ثواب برای ایشان و مرکز مهمی جهت وحدت ایلی بین تمام طوایف ایذه گردید. در کنار حسینیه هم به تاسیس کانون قرآن اقدام نمود تا شهروندان به ویژه جوانان از این منبع عظیم و کتاب هدایت بشری استفاده نمایند و بهره جویند چرا که خود او معتقد بود که؛ "هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم". مرحوم آخدارحم منشأ برکت و مرکز ثقل وحدت بود و هیچ گاه به تفکیک و تبعیض فکر نکرد.
از کارهای خیر و خدا پسندانه ی دیگر او وقف نمودن زمین بیمارستان شهدای ایذه، واگذاری زمین هواشناسی ایذه، بخشی از زمین مسکن مهر ایذه و بسیاری از دیگر کارهای ارزشمند او هست که همه و همه در نزد خداوند سبحان محفوظ و برای ایشان صالحات و باقیات است. مهم ترین میراث ماندگارش برای ما کردار نیک، اندیشه ی نیک و گفتار نیک او هست که در بین مردم ایذه و آنانی که او را میشناسند جاودان و مانده گار است. قلم بنده ناتوان و زبانم برای بیان کارهای نیک آن مرد بزرگ قاصر و الکن است. در واپسین روزهای عمر شریفش به سختی سخن می گفت و توان ایستادن هم نداشت . به فرزندان و نزدیکان ارجمندش فرمود تا او را به حسینیه بیاورند و از نزدیک خط نوشته ها و کتیبه های قرآنی را ببیند همین که تشریف آورد و او را روی اولین پله ی منبر حسینیه نشاندند. با اشاره قرآنی خواستند و بلافاصله با نظاره ای عمیق در بحر کتاب محکم الهی مستغرق گشت و هرچه سعی کردند که او سر را بالا بیاورد تا تصویری از وی گرفته شود میسر نشد و او هم چنان سر در کلام الله فرود آورده و به خواندن آیات مشغول. به درستی که او دریافته بود "انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل البیت و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض"
"به لب تسبیح یزدان داشت تا رفت / دلی روشن ز ایمان داشت تا رفت / خوشا احوال آن مرد خدایی / که سر در ذکر قرآن داشت تا رفت".
غفور اسکندری سخندری
۲۰ مهر ۱۳۸۹ ایذه