چند سطر پراکنده در باب خط تعلیق و شکسته تعلیق
به نام خدا
با درود بسیار
آن چه تقدیم است خلاصه و برگرفته ی متن هایی ست که برای یکی از سروران و استادان عزیز ارسال نمودم لذا در صورتی که نظم نوشتاری ندارند پوزش می خواهم.
خط تعلیق ابتدا متاثر بود از خطوط رقاع و توقیع و نیز تحت تاثیر خطوط پیش از اسلام.
و اما؛ شکسته تعلیق را بسیار به شکسته نزدیک می دانم که امروزه آن را به نستعلیق نسبت می دهند و بنده؛ *ی* نسبت را چندان منطقی نمی دانم و موافق هم نیستم که بگوییم؛ شکسته ی نستعلیق، چون خانواده ی تعلیق، شکسته تعلیق، شکسته ی معاصر و به طور کلی شکسته یکیست ضمن این که خود خط نستعلیق نیز متاثر از این خانواده است و می دانیم که اعراب و ترک نستعلیق ما را تعلیق می دانند.
خشک نوشتن، شکست و زاویه دار بودن و شکستن به معنای تیزی در خط، نمی تواند بیانگر این وجه تسمیه باشد که بگوییم شکسته تعلیق چون که در ابتدا تعلیق داشتیم
همان تعلیق هایی که اولیه است حالا چه متاثر خطوط پیش از اسلام و چه تحت تاثیر توقیع و رقاع و دیگر اقلام سته باشد لذا خیلی بعد شکسته به وجود آمد و شاهد هستیم که در همین گروه (دوست داران خط تعلیق) هم تا کنون انواع تعلیق ارایه شده است. بنده همین حدود ۲۰ سالی که با تعلیق مانوسم و در نوشتن هم تجربه هایی دارم بسیار آثار دیده ام که تعلیق اند اما متفاوت به قول استاد عزیزم جناب شیخ الحکمایی: "تعلیق سه دسته ی عمده است" و نظر بنده هم در کل همین است اما تفاوت شیوه ای در تعلیق بسیار است.
تعلیق خواجه اختیار منشی گنابادی را که تا حدودی به شکسته تعلیق که امروزه هم شکسته وام دار اوست نزدیک تر می دانم و از طرفی تعلیق آقا محمد کاظم واله اصفهانی را به گونه ای خشک و تیزتر می دانم و در این خصوص هم معتقدم و هم مستند است که شکسته تعلیق بعد از تعلیق به وجود آمده هرچند میگویند؛ شکسته، اما چندان با تعریف واژه ای و لغوی شکسته در معنا نیست چرا که دارای کرشمه های نازتر و انعطاف بیشتری ست همان گونه که زلف را شکنج و شکن هم گویند ولی در معنی چنین نیست و در عین حال منعطف و تاب دار است. از سویی دیگر معتقد به این نیستم که شکسته ی معاصر از نستعلیق گرفته شده، بل سخت بر این باورم که شکسته پیش از نستعلیق بوده است نه پس از آن که در این باره یادداشتی دارم و سال ها پیش در سایت عزیزی هنر درج شده و اکنون نیز قابل دست رسی ست. خط تعلیق را تنوع بسیار است و دنیایی پر راز و رمز دارد و اگر جای دوری هم نرویم شکسته ی مورد بحث یعنی از شاملو و شفیعا تا درویش عبدالمجید دست کم از آثاری که خواجه اختیار منشی خلق کرده بسیار بسیار نزدیک تر است و اعتقاد راسخ دارم که شکسته بازگشت به خویشتن و به اصل خود است یعنی همان شکسته تعلیق و تعلیق با این تفاوت که تودرتو بودن، تنیدگی و پیچیدگی تعلیق را ندارد و کمی هم بازتر و گسسته تر هست. باز هم در این باره، نظر بزرگان صواب و صائب است اما با توجه به این که سال ها با عشق کار می کنم نظر خود را عنوان نمودم.
"گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
ای تو خود اصلاح ساز هر سخن"
بندهشاگرد و عاشق خط تعلیق
غفور اسکندری سخندری
۸ تیر ۱۴۰۱